برای زندگی

بیایید خودمان، خانواده هایمان و جهانمان را در کنار یکدیگر و با محبت بسازیم.

برای زندگی

بیایید خودمان، خانواده هایمان و جهانمان را در کنار یکدیگر و با محبت بسازیم.

برای زندگی

بسمه تعالی
می خواهیم با هم رشد کنیم. بیایید به هم کمک کنیم بهتر شویم و تابعیت بیشتری از عقل و عشق داشته باشیم تا هوس هایمان.

دیدگاه و نظراتتان را در میان بگذارید.

لطفا به سایر وبلاگ هایمان سر بزنید:
- دنیای ما (http://donyayema.blog.ir)
- برای زندگی ( http://donyayema2.blog.ir )
- علم و اندیشه (http://donyayema3.blog.ir )
- در خدمت انسان (http://mehre8.blog.ir )


آخرین نظرات
  • ۱۲ مهر ۹۵، ۲۲:۳۲ - فاطمه نظری
    :(:
  • ۲۷ شهریور ۹۵، ۱۷:۲۰ - زوج مهندس
    :)

۶ مطلب با موضوع «پدر» ثبت شده است


 «خدا رحمت را از دل شما کنده، من درباره ی شما چه می توانم بکنم.» این جمله را در جواب کسانی می گفت که می گفتند:

«ما هرگز فرزندانمان را نمی بوسیم، اما شما حتی در نماز هم حسنین را می بوسید»

/////////////////

نماز ظهر بود. رکعت چندم، خاطرم نیست. به سجده رفتیم، خیلی طولانی شد. هر چه ذکر گفتیم سر از سجده بر نداشت. سابقه نداشت اینقدر سجده را طول دهد. حوصله ام تنگ آمد، سر از سجدده بر داشتم... حسن و حسین روی دوش پیامبر بازی می کردند، صبر کرد تا از دوشش پایین آمدند، سپس سر از سجده بر داشت.

 

زن و شوهر هر چه بیشتر به هم محبّت کنند، زیادی نیست. آن جایی که محبّت هر چه زیاد شود، ایرادی ندارد، محبّت زن و شوهر است. هر چه به هم محبّت کنید، خوب است و خود محبّت هم اعتماد می آورد.

این محبّت زن و شوهر هم جزو محبّت های خدایی است. از آن محبت های خوب است. هر چه بیشتر شود بهتر است.

 

خطبه ی عقد 24/ 9/ 76 

                                                             

چه کسی متفاوت تر از من در لبنانی که رسم بر این بود وقتی پسری در خانه آب می خواهد مادر به دخترش بگوید بلند شو برای برادرت آب بیاور! چنین چیزی در ذهن من خطور هم نمی کرد و هیچ معنایی نداشت. بابا همیشه می گفت اگر روزی  شرایط من جوری باشد که آن قدر فقیر باشم که بتوانم یکی از شما را به مدرسه بفرستم آن یک نفر حوراست نه صدری یا حمید!

من در خانه ای بزرگ می شدم که پدرم به مهمان تعارف نمی کرد خانه بیاید مگر این که قبل از آن با مادرم مشورت کرده باشد. با این کارش بارها مهمان های لبنانی اش را آزرده خاطر یا شگفت زده کرده بود. این که «برای دعوت آن ها به خانه از زنش اجازه می گیرد!»

من در خانه ای بزرگ می شدم که در آن هیچ مردی این اجازه را به خودش نمی داد کاری را که خودش می توانست بکند، از خواهرش، دخترش یا زنش بخواهد. 

یادم نمی رود! با مامان از خرید آمده بودیم


رسول خدا (ص) فرمود: آیا به شما خبر دهم که بهترین مردان شما چه کسانی هستند؟ گفتیم : آری ای رسول خدا ! حضرت فرمود: بهترین مردان شما کسانی هستند  که پرهیزکار، پاکیزه، دارای دستانی بخشنده و با سخاوت، از طرف پدر و مادر پاکیزه نژاد باشد، نیکی کننده به پدر و مادرش باشد و خانواده اش را مجبور نکند که به دیگری پناه برد.

 

منبع:

منبع: وسائل الشّیعه الی تحصیل مسائل الشّریعه، برگزیده ی فارسی- عربی، جهاد با نفس/ ترجمه ی کتاب جهاد النفس وسائل الشّیعه/ مؤلف حرّ عاملی (ره)؛ مترجم علی افراسیابی/ قم/ نهاوندی/ چ 8/ 1385/ باب استحباب یافتن اخلاق نیکو و ذکر تعدادی از آن ها / [ص57]


یک تحویلداربانک میگفت

ﭘﺴﺮ ﺑﭽﻪ ﺍﯼ ﯾﻪ ﻗﺒﺾ آﻭرد تا ﭘﺮﺩﺍﺧﺖ کنه .

ﮔﻔﺘﻢ: ﻭقت ﮔﺬﺷﺘﻪ ﺳﺎﯾﺖ ﻫﺎﺭﻭ ﺑﺴﺘﯿﻢ ﻓﺮﺩﺍ ﺻﺒﺢ ﺑﯿﺎﺭ!

ﮔﻔﺖ: ﻣﯿﺪﻭﻧﯽ ﻣﻦ ﭘﺴﺮ ﮐﯿم؟!

ﺑﺎﺑﺎﻣﻮ ﺑﯿﺎﺭمم ﻫﻤﯿﻨﻮ ﻣﯿﮕﯽ؟ !

ﮔﻔﺘﻢ:فرقی نمیکنه ! ﺳﺎﯾﺘﻮ ﺑﺴﺘﯿﻢ ﭘﺴﺮ ﺟﺎﻥ !

رفت، ﺑﺎ ﯾﻪ ﻣﺮﺩﯼ ﺍﻭﻣﺪ ﻟﺒﺎﺳﻬﺎﯼ کهنه ﻭ ﭼﻬﺮﻩ ﺭﻧج دیدﻩ ای داشت،

ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﺑﺎﺑﺎﺷﻪ